ستاره شب

ستاره ای در شب های تاریک زندگی، امیدی برای ادامه راه زندگی

1.5 ماهگی

حالا دیگه تقریبا 1.5 ماهه شدی عسلم. اولین باری که رفتیم مهمانی تو هنوز نمی تونستی قشنگ گردنتو بگیری.یادت باشه هر چی روز به روز تواناتر بشی نیاز مامان به تو،خنده هات و گریه هات بیشتر می شه. ...
6 دی 1390

اولین استحمام

یادم می آد اولین باری که بردیمت حمام، 9 ساعت کامل با آرامش خوابیدی! این خواب واسه تو که شب زنده داری می کردی و تا صبح منو مجبور می کردی راه برم و تکونت بدم خیلی عجیب بود. اون موقع یاد گرفتم هر وقت خواستم کمی بیشتر تو خواب نگات کنم ببرمت حمام. اگرچه خیلی کوچولو بودی و من به تنهایی نمی تونستم ببرمت اما خاله جون مرضی هر وقت از مدرسه می آمد سریع می بردت و ترگل ورگلت می کرد.حالا که بزرگتر شدی خودم می برمت اما دیگه از اون خواب خبری نیست.اینم یک عکس از اولین استحمام کیمیا خانم ...
6 دی 1390

بی تو تنها بودم...با تو انگار امروز...از سر و پا مستم...

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی نازت کشم نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی سلام یک مامان به تمام کوچولوهای مهربون مخصوصاً کیمیای گلم که نمی دونم کی بتونه این مطالب رو بخونه و تمام احساس مامانشو درک کنه که چه قدر دوستش داره و به تمام معنا عاشقشه. می خوام از امروز تمام خاطراتم رو تو این صفحه بذارم تا یک روز وقتی بزرگ شدی بدونی واسه تک تک لحظه های بودنت خدا رو شکر کردم و فراموش نخواهم کرد که خدا بهترین هدیه رو بهم داده تا قدرشو بدونم. ...
6 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ستاره شب می باشد